|
وهابیت وانکارزیارت اهلبیت(4)
|
|
قبوري که زيارت مي شوند در جهان اسلام، قبوري وجود داشته و دارد که از دير باز مورد توجه مسلمين بوده از راه دور و نزديک به زيارت آنها مي رفتند و براي بزرگان مذاهب چهارگانه درباره آنها کلماتي است که بحث کننده از جهات مختلف مي تواند از آنها دروس عاليه اي بگيرد و بدان وسيله بر فوائد عظيمي نائل آيد و از آن جمله است: شناخت سيره مسلمين و شعارشان در طول اعصار و قرن، پيرامون زيارت قبور و توسل و تبرک به آنها، دعا و نماز نزد آنها و ختم قرآن براي مدفونين آنها. و اينک قسمتي از آنها را ذيلا مي آوريم: 1- بلال ابن حمامه حبشي موذن رسول خدا متوفي در سال 20 که قبرش در دمشق است و در سر قبر مبارکش تاريخي به اسم او رضي الله عنه است و دعا در اين موضع مبارک مستجاب است، اين حقيقت را بسياري از اولياء و اهل خيري که به زيارتش تبرک جسته اند، تجربه کرده اند 2- سلمان فارسي صحابي بزرگوار، متوفي در سال 36 ه. خطيب بغدادي در تاريخش جلد 1 صفحه 163 گفته است: قبرش اکنون آشکار است و نزديک ايوان کسري قرار دارد و داراي ساختمان و خادمي است که در حفاظت و تعمير و مراقبت اثاثيه و لوازم آنجا کوشش مي کند و من آنجا را ديده و بارها زيارت نموده ام. [ صفحه 307] و ابن جوزي در " المنتظم " جلد 5 صفحه 75 گفته است: قلانسي و سمنون گفته اند: قبر سلمان را زيارت کرديم و برگشتيم. 3- طلحه پسر عبيد الله در جنگ جمل سال 36 ه کشته شده. ابن بطوطه در سفرنامه اش جلد 1 صفحه 116 گفته است: محل دفن طلحه پسر عبيد الله که يکي از " عشره مبشره " بوده در داخل شهر قرار دارد و داراي ساختمان و مسجدي است و زاويه اي دارد که در آن براي واردين و خارجين غذا موجود است و مردم بصره آن را بسياري بزرگ مي شمارند سپس براي عده اي از صحابه و تابعان مشاهدي را در بصره مي شمرد، و در آخر کار مي گويد: " و بر هر قبري از آنها قبه و ساختماني است که در آن اسم صاحب قبر و وفاتش نوشته شده است. " 4- بير بن عوام متوفي در سال 36 ه.و ابن جوزي در " المنتظم " جلد 7 صفحه 187 گفته است: از جمله حوادثي که در سال 386 ه واقع شده اين است که: مردم بصره در ماه محرم، ادعا کردند که قبر کهنه اي را يافته اند که در آن بدن تازه اي لباس و شمشير وجود داشته و آن متعلق به زبير بن عوام بوده است. آنگاه آن را از قبر بيرون آورده کفن کرده در " مربد " ميان دو راه دفن نموده و " اثير ابو المسک عنبر " روي آن ساختماني کرد و آنجا را مسجد قرار داد و قندليها و آلات و حصيرها و لوازم ديگر به آن جا بردند و در آن افرادي به عنوان حفاظت اقامت کرده، موقوفاتي برايش وقف نمودند. 5- ابو ايوب انصاري صحابي، در سال 52 ه در رم فوت کرد. حاکم در مستدرک جلد 3 صفحه 458 است: مردم به زيارت قبرش مي روند و در خشکسالي بدان وسيله طلب باران مي نمايند و ابن جوزي نيز آن را در صفه الصفوه جلد 1 صفحه 187 آورده است. و خطيب بغدادي در تاريخش جلد 1 صفحه 154 گفته است: وليد گفته: شيخي از فلسطين برايم تقل کرد که: بناي کوچک سفيدي نزديک ديوار قسطنطينيه ديده که مي گفتند: قبر ابي ايوب انصاري مصاحب رسول خدا بوده، پس نزديک آن رفتم و قبرش را در آن ساختمان کوچک ديدم در حالي که روي آن قنديلي به زنجير آويخته بود. و در تاريخ ابن کثير جلد 8 صفحه 59 گفته است و روي قبرش مزار و مسجد است و مردم روم آن را بزرگ مي شمارند. و ذهبي در " الدول الاسلاميه " جلد 1 صفحه 22 گفته است: " مردم روم قبرش را بزرگ مي شمارند و تا امروز از آن طلب شفاعت مي کنند " 6- راس الحسين الامام السبط الشهيد عليه السلام در مصر: ابن جبير، متوفي در سال 614 ه در " رحله " اش صفحه 12 گفته است: " سر مبارک در صندوقي نقره اي قرار دارد و زير زمين مدفون است و روي آن ساختمان عظيمي که زبان از توصيف آن عاجز و ادراک از احاطه آن ناتوان است، بنا گرديده که با انواع پارچه هاي حرير تزيين شده است و شمع هاي سفيد، به بزرگي ستون و کوچکتر، آن را احاطه کرده که اکثر آنها در داخل ظرف هاي طلاي ناب و نقره قرار دارد، و بر آنها قنديل هاي نقره اي آويزان است و بالاي آن را همانند سيب هائي از طلا در محلي شبيه به باغ احاطه کرده است، و آن چنان منظره زيبائي دارد که چشم را خيره مي کند. در اين ساختمان مجلل، انواع قطعات مرمر هاي ظريف که به طور اعجاب انگيزي کنار هم چيده شده قرار دارد که تصوير آن، در وهم نيايد و کوچکترين توصيف آن مقدور نخواهد بود. و در مدخل اين روضه مبارکه مسجدي است که از لحاظ ظرافت و زيبائي، همانند خود روضه است، ديوارهايش همه مرمرهائي بسان مرمرهائي ياد شده است، و در دو طرف راست و چپ روضه مبارکه بنائي است به همان ظرافتي که گفته شده که از ميان آن به روضه راه مي يابيم و پرده هاي عالي از ديبا و حرير روي همه آنها آويخته شده است. و از شگفت انگيزترين چيزي که در داخل شدن به اين مسجد مبارک ديديم سنگي است که در ديوار رو به روي داخل شونده قرار دارد که آن سنگ چنان سياه و سائيده شده است که همانند آئينه هندي تازه صيقلي شده عکس آدمي را نشان مي دهد. و ما از نزديک ديديم که مردم، آن قبر مبارک را مي بوسيدند و گرد آن طواف مي کردند، و آن را در بر مي گرفتند و پارچه اي که روي آن قرار داشت، مسح مي نمودند و در حال ازدحام و طواف دور آن، دعا مي خواندند و گريه مي نمودند و به برکت آن تربت پاک به خدا متوسل مي شدند و چنان گريه و زاري مي کردند که دل ها را آب مي کرد و جمادات را مي شکافت. و مطلب، بالاتر از اينها است که نمي شود توصيف کرد، خدا به برکت اين قبر شريف ما را بهره مند گرداند. و از اينکه مقداري از صفت اين روضه مبارکه را بيان کرديم، به اين جهت بوده است که خواننده محترم از اين راه بتواند دور نماي اين مرکز زيارتي با شکوه را مجسم کند، و گرنه هيچ عاقلي نمي تواند آن را چنانکه هست توصيف کند و به طور خلاصه بايد بگويم: فکر نمي کنم که روي کره زمين، ساختمان مجلل تر و جمع و جور تر و شگفت انگيزتر از آن وجود داشته باشد، خداوند به لطف و کرمش گرامي عضوي را که در آن قرار دارد، مقدس بگرداند. و در شب همان روز در " جبانه " معروف به " قرافه " بيتوته کرديم که آن هم يکي از عجائب دنيا است به خاطر آنکه مشتمل بر قبور انبياء و اهل بيت و صحابه و تابعين و علماء و زهاد و اولياء صاحب کرامت و خبر هاي غيبي است. و ما در اين جا، تنها قبوري را که توانستيم ببينيم ذکر مي کنيم، آن قبور عبارتند از: قبر پسر صالح پيغمبر، قبر روبيل پسر يعقوب پسر اسحاق پسر ابراهيم پسر خليل الرحمن، درود خدا بر همه آنها باد، قبر آسيه، زن فرعون، و مشاهد چهارده نفر از مردان و پنج نفر از زنان اهل بيت عليهم السلام.
و روي هر کدام آنها، ساختمان مجللي است که بسيار عجيب و محکم و زيبا است و افراد در آنها به عنوان محافظت و مراقبت سکونت دارند که داراي جيره هاي ماهيانه هستند آنگاه تفصيل آن مشاهد را آورده است. شبراوي عبد الله شافعي، متوفي در سال 1172 ه در کتابش " الاتحاف بحب الاشراف " صفحه 40 - 25 بابي را اختصاص به اين مشهد مقدس داده و در آن زيارتش و گوشه اي از کراماتش و اينکه روز سه شنبه را اختصاص به آن دهد آورده و گفته است: " و برکات در اين مرقد شريف ديده شده و نسيم هاي بهشتي ناشي از آن براي زيارت کننده، پنهان نيست و آن مملو از حقيقت است، و اعمال هم با نيت مي باشد. " ابي الخطاب ابن دحيه در اين باره رساله عالي و مفيدي دارد، و استفتائي که از قاضي زکي الدين عبد العظيم، پيرامون همين مساله کرده بود پاسخش را چنين دريافت کرد: " اين مکان شريفي است و برکت آن براي همه معلوم است و اعتقاد در اين باره بسيار نيک است و السلام ". و چقدر سزاوار اين مشهد شريف است گفتار زير جانم فداي مشهدي باد که ميان اسرار آن و ديگران، پرده نبوت آويخته شده و رواق عزتي که در آن شريفترين بقعه قرار دارد که عقل ها درباره آن حيرانند، ناظران چشم هايشان را به خاطر شکوه و عظمتش مي بندند و به همين جهت انسان تامل کننده، ديده از آن بر مي دارد. ستارکان نسبت به مقام رفيعش، حسادت مي کنند و ستاره " اعزل " آرزو مي کند که در جوارش باشد، و مقامش چنان رفع است که خاکش را لب ها مي بوسند آنگاه مورد بوسه پيشاني ها قرار مي گيرد ". شبراوي در زمره کرامات آن بقعه مبارکه آورده است: " مردي که او را شمس الدين القعويني مي گفتند و در نزديکي آن مشهد مقدس زندگي مي کرد و کارش علامتکذاري پرده هاي شريفه بوده، به چشم هايش آسيبي رسيد و نابينا شد و او هر روز که نماز صبح را در آن مکان مقدس مي خواند، کنار در ضريح مي ايستاد و مي گفت: اي آقايم، من همسايه ات هستم چشم هايم از دستم رفته، از خدا وسيله تو مي خواهم که چشم هايم و لو يکي را به من بر گرداند. او در شبي که خوابيده بود، ديد جماعتي به کنار قبر شريف آمدند، از شخصيت آنها پرسيد به او گفته شد: اينان رسول خدا و همراهانش هستند که براي زيارت حسين عليه السلام آمده اند، در جمع آنان داخل شده آنچه را که در بيداري مي گفته تکرار نمود. امام حسين عليه السلام رو به چدش نمود و ماجراي شمس الدين را به عنوان طلب شفاعت برايش نقل کرد، رسول خدا به علي عليه السلام فرمود: چشمش را سرمه بکش، علي عليه السلام عرض کرد: اطاعت مي شود، آنگاه سرکه داني در آورد و به او گفت: جلو بيا او هم جلو رفت، ميل سرمه دان را چنان در چشم راستش کشيد که او احساس سوزش سختي نمود، و از شدت ناراحتي داد کشيد و بيدار شد و هنوز حرارت سرمه کشيدن را در چشمش احساس مي کرد، ولي ملاحظه نمود که جشم راستش باز شده است و تا زنده بود با آن مي ديد و اين همان نعمتي بود که او در صدد بدست آوردن آن بود. آنگاه به شکرانه اين نعمت، اين فرش را که در مشهد مقدس امام حسين عليه السلام گسترده است بافت و وقف اين بقعه مبارکه نمود و تا زمان وزير معظم محمد پاشا که از ناحيه سلطان محمد خان ولايت مصر را به عهده داشت اين فرش همچنان در آن جا گسترده بود و او فرش ديگري که هم اکنون در آنجا موجود است به جاي آن قرار داد ". آنگاه شبراوي کرامت ديگري را که براي شيخ ابي الفضل نقيب سادات خلوتيه واقع شده، ذکر کرده است و بعد از بيان اختصاص روز سه شنبه به زيارت اين مشهد مبارک، گفته است: در اين باب قسمتي از قصائدي را که در آن اهل بيت پيامبر اکرم را مدح کرده و به شخصيت عظيمي که در اينجا آرميده است، توسل جسته ام مي آورم: " آل طه، کسي که آل طه بگويد و پناه به مقامتان ببرد، هرگز رانده نمي شود. دوستي شما آئينم و اعتقاد قليبم، مي باشد و غير از آن مذهب و عقيده اي ندارم. از شما مدد مي گيرم، بلکه هر که در جهان هستي است از فيض فضيلتتان بهره مي گيرد خانه شما مهبط رسالت و وحي است و نور نبوت از شما آشکار مي شود. اي پسر دختر رسول خدا، چه کسي از لحاظ افتخار همانند شما است و شما براي افتخار گردن بنديد اي حسين، آيا مثل مادرت وجدت از لحاظ شرافت، مادري و جدي وجود دارد؟ قومي خواستند از لحاظ بلندي مرتبه به شما برسند، در صورتي که ميان شما و آنها فاصله زيادي است. خداوند ترا در دنيا به سعادت و سپس به شهادت اختصاص داد. براي تو اي اي حسين در قبر مقامي است که براي دشمنانت در آن خواري و ذلت است. اي کسي که در دو جهان کريمي، و اي کسي که روزگار علي رغم کسي که معاند است بنده اوست تو بر دشمنانت شمشيري، و لي در تو حلم است و براي فضل تو حدي نيست. هر که بخواهد فضائلت را محدود کند، خود را فريفته است، زيرا فضائل آل پيامبر شمارش نيست. از آن زماني که جدت در زمين مدينه مدفون گرديد، عطر آن همه بقعه ها را فرا گرفت. و براي مصر نسبت به همه شهرها افتخار است و به خاطر قبرت طالعش سعد است. بقعه مبارکه ات بسيار مبارک است، چه بسيار افراد کوشا به سوي آن مي شتابند؟ و ضريحي که ترا در بر گرفته و بالايت قرار دارد، کلا معطر و روح افزاست و داراي کششي است که آخر ندارد، سروري است که همانند ندارد، رونقي است که حد ندارد. براي زائرين، رحمت هاي پي در پي و بخشش نيکوئي است. خدا از شما آل طه خشنود باد و دعا ناچيزي چون من رنج بي حاصلي است، و همواره درود خدا بر شما باد مادامي که نجد و تهامه از شما ياد مي کند. من در پيشگاه خاکي قرار دارم که تو اي حسين در آن قرار داري و ديگر بعيد است که رانده شوم من در پيشگاه جد پاکت قرار دارم که زمان، با شخصيت هاي پاک دشمني مي کند. من در پيشگاه کسي قرار دارم که همه پيامبران به او پناه مي برند، و از او بي نياز نيستند. من در پيشگاه کسي قرار دارم که آهوها به او پناه برده، و او هم پناهشان داده است در صورتي که دشمن و نيز درباره همين خانواده بزرگوار گفته ام: " اي اهل بيت پيامبر برايم غير از شما پناهگاهي که براي رفع گرفتاري هايم در فردا اميدوار باشم، نيست. من از گرفتاري زمان نمي ترسم، در صورتي که شما اي آل احمد در همه شئون متکايم باشيد. چه کسي همانند افتخاراتتان اي آل طه افتخاراتي دراد؟ در صورتيکه سرادق عزت بر سر شما سايه افکنده است. هر فضلي که براي غير شما است، اي فرزندان پاک بالاصاله به شما بر مي گردد و مربوطه به شما است. از مائده هاي جودي که هر روز به زائرنتان مي بخشيد، محروممان مفرمائيد. اي پادشاهان، پرچم افتخار و عظمت مخصوص شما است و تاج سعادت متعلق به شما. اي آل طه، کدام خانه اي همانند خانه شما است که خدا ساکنانش را پاک و بزرگوار قرار داده است؟ باغستان مجد و مفاخر شمائيد، و پرندگان مکارم روي سرتان نغمه سرائي مي کنند. در قرآن از شما به نيکي ياد شده که هر خواننده اي از آن هدايت شده سعادتمند مي گردد. قرآن شما را ستوده آيا بعد از ستايش قرآن، عظمت و بزرگي اي هست؟ اي آل طه، برايتان در افتخار، منزل شامخ و بلند و محکمي است. اي پسر دختر رسول خدا، رو به سوي تو داريم که خير از ناحيه شما گرفته مي شوند. اي حسين، نه همانند عظمتت عظمتي، و نه همانند جدت جدي است. اي حسين به حق جدت نظر لطفي به کسي که چشم داشت محبت از تو دارد بنما. آنکه هر گاه مي خواهد قبري را ببوسد، تو در برابر ديدگانش قرار داري. اي آقايانم، کمک کنيد و به دوستي که پيشتان آمده، در حالي که گريه هايش را در محبت شما مقيد کرده است. ياري کنيد مقصري را که غير از شما ياري ندارد. پس علاقه ام را منحصر به شما نمودم، و با اين حال بعيد است که دست رد به سينه ام بزنيد. اي خدايم برايم غير از محبت اهل بيت پيامبر اکرم سرمايه اي نيست. من بنده مقصري هستم که اميد به عملي جز محبت اهل بيت محمد (ص) ندارم. و درباره مشهد امام حسين عليه السلام نيز گفته است: اي نديم، برخيز، و از صهبا، برايم بياور و بنوشانم، اما در روضه مبارکه آباد و پر جمعيت آنجا که مجراي خليج و آبش همانند مار سياه و سپيد دوگونه است. اي نديم، تنها آن را به من بده و رهايم کن بگذار روي زمين به هوايش افتاده و کشته آب باشم آن را مخلوط با تهنيت ها بگردان نه ممزوج با آب آسمان. اي نديم آن را بياور، ولي مخلوط با چيزي نباشد که خلط دوا، عين مرض است. هرگاه خواستي ملاقاتم کني زير درخت هاي " اثيلات ملاقاتم کن که در روي تپه اي از جزيره در لباسهاي سبز دلربائي مي کنند. باغستاني که نسيم روح بخش سحر آن را بيار است و به آن رونق بخشيد. و نسيم لطيف با شاخه هاي درختانش بازي همي کرد و از سوئي به سوي ديگر همي جنبانيد. اي صداي خليج، جانم فدايت، پس کي در حمايتت آرزوهايم بر آورده خواهد شد؟ اي نديمم با يادش خوشيم را تجديد کن و آن محبت شديد را بدين وسيله زنده نما. بيا و از نيل، سخن بگو و از فرات و دجله وسيع، رهايم کن. و اعاده کن برايم لذات مصر را، پس حديث لذات از من دور است. مصر بهترين زمين پيشم به شمار مي رود، و تنها بر نيلش اميدوارم. شدت علاقه و غايت مقصودم در آنجا است، زيرا آقايانم، فرزندان زهرا را در آنجا مي بينم. و به سوي مشهد حسيني سعي مي کنم، در حالي که دعا مي کنم و اميدوارم دعايم مقبول واقع شود. اي پسرم دختر رسول خدا دوستت دارم توجهي کن و قبوليم را پاداشم قرار ده. اي کريمان مردم اي آل طه علاقه به شما مذهب و اعتقاد هست.
برايم پناهگاه و ذخيره اي که در گرفتاريم به آن اميدوار باشم غير از شما نيست. و نيز در همين زمينه گفته است: اي آل طه کسي که با علاقه به شما و اميد به احسانتان پيشتان بيايد محروم نخواهد شد. به شما پناه آوردم، و آيا کسي که به مردمي کريم و بزرگوار پناهنده شود محروم خواهد شد؟ مردم را در اعتاب مقدستان ازدحام مي کنند، آري آنجا چشمه آب گوارا است که در اثر کثرت جمعيت مردم در مضيقه اند. کسي که پيشتان بيايد و خواستار باران فضل شما باشد، از عاليترين بخششتان بهره مند خواهد بود. اي آقايانم، اي پاره هاي تن رسول خدا اي کساني که داراي عاليترين مقامات هستيد شما پناهگاههايم هستيد و قلبم در گرو شما است. و حق شما اين است که من علاقمند به شما باشم علاقه اي که هرگز گسسته نشود. در اعتاب مقدستان متحير ايستاده ام و کسي که در شما متحير باشد، ملامت ندارد. اي سبط طه، اي حسين بر ضريح مطهرت از من سلام باد. مشهد عاليت براي ما، کعبه اي است که دور آن طواف مي کنيم و آن را مي بوسيم. بيت جديدي که در آن هدايت حلول کرده و همانند بيت عتيق شده است. جانم فدايت اي ضريحي که حسين، امام همام را در برگرفته اي. من به آن عزت و عظمت و حشمتي که در اندرونت قرار دارد، توسل مي جويم. اي زيارت کننده فرصت را در اينجا غنيمت شمار، پس چه مقدار براي کسي که سعي به سوي آن غنيمت است؟ هنگامي که زيارتش مي کني دل باز مي شود و غم هاي بزرگ از آن دور مي گردد. چقدر نور و رونق در آن است؟ گويا که روضه مبارکه خير الانام است. و حمزاوي عدوي، متوفي در سال 13.3 ه در " مشارق الانوار " صفحه 92 بعد از گفتار طولاني پيرامون مشهد امام حسين عليه السلام، گفته است: " بدان که زياد زيارت کردن اين مشهد شريف و بدان وسيله به خدا توسل جستن بسيار شايسته است. و آنچه که از او در زمان حياتش درخواست مي شد، بعد از مرگ نيز درخواست شود، زيرا او وسيله رفع گرفتاري ها است، پس با زيارتش گره ها گشوده مي شود و انسان دل مرده با توسل به او و انوارش به خدا واصل مي گردد. و از اين قبيل است آنچه که براي آقايم عارف رباني محمد شبلي مشهور به " ابن الست " شارح " العزيمه " واقع شده است و اين است که: تمام کتاب هايش از منزل او ربوده شد، متحير ماند و غمش فراوان گرديد، آمد کنار روضه مبارکه ولي نعمت ما، امام حسين عليه السلام در حالي که اشعاري مي خواند و در آن از حضرتش درباره کتاب هايش ياري مي طلبيد. او بعد از زيارت به خانه اش مراجعت کرديد کتاب هايش بدون هيچ نقصي در محلش موجود است و ترجمه آن اشعار چنين است: " آيا به کسي که به شما پناه برد آزاري خواهد رسيد؟ و يا از ستم شکايت خواهد کرد، در صورتي که شما سرورانش هستيد؟ بعيد است کسي که به شما منسوب باشد مردود گردد و يا دشمنانش خوشحال گردند. براي شما از روز " الست " سيادت بود و براي شما کمربند عزت است که سراپا وجودتان را احاطه کرده است، آيا در اين جا براي پيامبر اکرم دري غير از شما که ريحانه او هستيد وجود دارد؟ نابود باد چشمي که نبيند مشهدي را که حسين را در بر گرفته است، پس ملازم روضه مبارکه باش و در برگير سبط محمد را که اميد واري قصد او نکرد که حاجتش بر آورده نشده باشد. خداوند ما را از فيض امدادش مدد کند و از فيض قربش و بوسيدن اعتابش بهره مند فرمايد ". و از ديگران در اين باره، چنين آورده است: " منزلي که خداوند چنان آن را رفيع قرار داده که ماه شب چهارده از ديدنش مخفي مي گردد. مخصوص او کرد خداي ما به آنچه که خواست در زمين، بلند مرتبه است کسي که در آسمان خدا است، مصون و سنگين و مورد حمايت قرار داد او را و بازداشت و با لطف و رضايش او را پوشانيد. اگر مسکن براي عزت اهل بيت گرديد، قدر و برتريش از همين جا است. امام حسين بهترين مولي است، دين سرش را تاييد کرد و نگاهش داشت. آيات کتاب او را، و سنت هاشمي صفات نيکويش را بيان نموده است ". در اين جا، کلمات زيادي همانند آنچه که درباره مشهد راس الحسين گفته شده وجود دارد که اگر کسي آنها را جمع کند کتاب جامعي خواهد شد، و از کساني که کتاب مستقلي در اين باره نوشته اند شيخ عبد الفتاح بن ابي بکر مشهور به " رسام " شافعي است که رساله اي بنام " نور العين في المدفن راس الحسين " دارد. 7- عمر بن عبد العزيز، خليفه اموي، متوفي در سال 101 ه قبرش در دير " سمعان " است و مورد زيارت مردم است. 8- ابو حنيفه نعمان بن ثابت، پيشواي حنفي ها، متوفي در سال 150 ه. قبرش در اعظميه بغداد مزار معروفي است. خطيب در تاريخش جلد 1 صفحه 123 از علي بن ميمون نقل کرده که گفته است از شافعي شنيدم که مي گفت من به قبر ابي حنيفه تبرک مي جويم و هر روز به عنوان زيارت کنارش مي روم و هرگاه حاجتي برايم پيش آيد دو رکعت نماز مي خوانم و کنار قبرش از خدا مي خواهم که حاجتم را روا کند، طولي نمي کشد، مگر آنکه روا مي شود، اين مطلب را خوارزمي در مناقب ابي حنيفه جلد 2 صفحه 82 و " کردري " در مناقبش جلد 2 صفحه 112 و طاش کبري در مفتاح السعاده جلد 2 صفحه 82 و " خالدي " در صلح اخوان صفحه 83 به نقل از سغيري و " ابن جماعه " نقل کرده اند.
نويسنده:فنا |
چهارشنبه نهم دی 1388
|
|
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|
|
وهابیت وانکارزیارت اهلبیت(3)
|
|
۱/۳ از عبد الله بن عمر، به طور مرفوع روايت شده:
" هر کس حج کند و قبرم را بعد وفاتم زيارت کند همانند کسي است که در حال حياتم زيارتم کند. و در بسياري از طرقش جمله " و مصاحبم باشد " اضافه دارد. اين حديث را بسياري از حافظان حديث آورده اند و از آن جمله است: 1- حافظ عبد الرزاق ابو بکر صنعاني، متوفي در سال 211 ه. 2- حافظ ابو العباس حسن بن سفيان الشيباني، متوفي در سال 303 ه. 3- حافظ ابو يعلي احمد بن علي موصلي، متوفي در سال 307 ه در مسندش. 4- حافظ ابو القاسم عبد الله بن محمد بغوي، متوفي در سال 317. 5- حافظ ابو القاسم طبراني، متوفي در سال 360 ه. 6- حافظ ابو احمد ابن عدي، متوفي در سال 365 ه در " الکامل ". 7- حافظ ابو بکر محمد بن ابراهيم مقري، متوفي در سال 381 ه 8- حافظ ابو الحسن دارقطني، متوفي در سال 385 ه در سننش و غير آن. 9- حافظ ابو بکر بيهقي، متوفي در سال 458 ه در سننش جلد 5 صفحه 246 10- حافظ ابن عساکر دمشقي، متوفي در سال 571 ه در تاريخش. 11- حافظ ابن جوزي متوفي در سال 597 در " مثير الغرام الساکن الي اشرف الاماکن ". 12- حافظ ابو عبد الله ابن نجار بغدادي، متوفي در سال 643 ه در کتابش " الدره الثمينه في اخبار المدينه 13- حافظ ابو الحجاج يوسف بن خليل دمشقي، متوفي 648 ه. 14- حافظ ابو محمد عبد المومن دمياطي، متوفي در سال 705 ه. 15- ابو الفتح احمد بن محمد بن احمد الحداد، در کتابش. 16- حافظ ابو الحسين مصري. 17- ولي الدين خطيب تبريزي، در " مشکاه المصابيح " که در سال 737 ه تاليف شده در باب حرم مدينه در فصل سوم. 18- تقي الدين سبکي، متوفي در سال 756 ه درباره طرق اين حديث در صفحه 21 - 16 کتاب " شفاء السقام " به طور تفصيل بحث کرده و آن را از بسياري از اين حافظان ياد شده و ديگران روايت کرده است. 19- شيخ شعيب عبد الله مصري حريفيش، متوفي در سال 801 ه در " الروض الفائق " جلد 2 صفحه 137. 20- سيد نور الدين سمهودي، متوفي در سال 911 ه در " وفاء الوفاء " جلد 2 صفحه 397 به طور تفصيل درباره طرق آن بحث کرده است. 21- حافظ جلال الدين سيوطي، متوفي در سال 911 ه در " الجامع الکبير " چنانکه در ترتيبش جلد 8 صفحه 99 آمده است. 22- قاضي القضاه شهاب الدين خفاجي حنفي، متوفي در سال 1069 ه در " شرح - الشفاء تاليف قاضي عياض جلد 3 صفحه 567. 23- شيخ عبد الرحمن شيخ زاده، متوفي در سال 1078 ه در " مجمع الانهر " جلد 1 صفحه 157. 24- شيخ محمد شوکاني، متوفي در سال 1250 ه در " نيل الاوطار " جلد 4 صفحه 25 و 325 -. 25- سيد محمد بن عبد الله دمياطي شافعي، متوفي در سال 1307 ه در " مصباح الظلام " جلد 2 صفحه144. 4 از عبد الله بن عمر به طور مرفوع نقل شده که: " هر کس حج کند و مرا زيارت نکند به من جفا کرده است ". گروه زيادي اين حديث را نقل کرده و از آن جمله است: 1- حافظ ابو حاتم محمد بن حبان تميمي بستي، متوفي در سال 354 ه در " الصعفاء ". 2- حافظ اين عدي، متوفي در سال 365 ه در " الکامل ". 3- حافظ دارقطني، متوفي در سال 385 ه در کتابش احاديثي را که مالک در موطا نياورده است، نقل نموده است. 4- تقي الدين سبکي، متوفي در سال 765 ه از طرق گوناگون در " شفاء السقام " صفحه 22، اين حديث را آورده و حکم اين جوزي را در مورد ساختگي بودن حديث رد کرده است. 5- سيد نور الدين سمهودي، متوفي در سال 911 ه در " وفاء الوفاء " جلد 2 صفحه398. 6- ابو العباس شهاب الدين قسطلاني، متوفي در سال 923 ه در " المواهب اللدنيه " از ابن عدي و ابن حبان و دارقطني اين حديث را نقل کرده است. 7- شيخ اسماعيل جراحي عجلوني، متوفي در سال 1162 ه در " کشف الخفاء " جلد 2 صفحه 278 از ابن عدي و ابن حبان و دارقطني اين حديث را نقل کرده است. 8- سيد مرتضي زبيدي حنفي، متوفي در سال 12.5 ه در " تاج العروس " جلد 10 صفحه 74. 9- شيخ محمد شوکاني، متوفي در سال 1250 ه در " نيل الاوطار " جلد 4 صفحه 325. 5 از عمر بطور مرفوع آمده است " کسي که قبرم را زيارت کند (يا مرا زيارت کند) من شفيع او خواهم بود " يا گواه او خواهم بود) و هر کس در يکي از دو حرم بميرد، خداوند او را در روز قيامت زمره کساني که در امنيت هستند محشور خواهند فرمود. اين حديث را گروهي از حفاظ نقل کرده اند و از آن جمله است: 1- حافظ ابو داود طيالسي، متوفي در سال 204 ه در مسندش جلد 1 صفحه12. 2- حافظ ابو نعيم اصفهاني، متوفي در سال 430 ه. 3- حافظ بيهقي، متوفي در سال 458 ه در " السنن الکبري " جلد 5 صفحه 245. 4- حافظ ابن عساکر دمشقي، متوفي در سال 571 ه در " تاريخ الشام ". 5- حافظ ابو الحجاج يوسف بن خليل دمشقي، متوفي در سال 648 ه. 6- تقي الدين سبکي، متوفي در سال 756 ه در " شفاء السقام " صفحه 22. 7- نور الدين سمهودي، متوفي در سال 911 ه در " وفاء الوفاء جلد 2 صفحه 399. 8- ابو العباش قسطلاني، متوفي در سال 923 ه در " المواهب اللدنيه ". 9- حافظ ابن الدبيع متوفي در سال 944 در تمييز الطيب صفحه 10 و 162. 10- زين الدين عبد الرووف مناوي، متوفي در سال 1031 ه در " کنوز الحقائق " صفحه 141. 11- شيخ اسماعيل عجلوني، متوفي 1162 ه در " کشف الخفاء " جلد 2 صفحه 278. 6 از حاطب بن ابي بلتعه بطور مرفوع آمده است: " کسي که بعد از مرگم زيارتم کند همانند اين است که در زمان حياتم زيارتم کرده است، و کسي که در يکي از دو حرم بميرد، خداوند او را در زمره کساني که در امنيت هستند محشور مي کند ". اين روايت را نيز گروه زير نقل کرده اند: 1- حافظ ابو الحسن دارقطني، متوفي در سال 385 ه در " السنن ". 2- حافظ ابو بکر البيهقي، متوفي در سال 458 ه. 3- حافظ ابن عساکر دمشقي، متوفي در سال 571 ه. 4- حافظ ابو الحجاج يوسف بن خليل دمشقي، متوفي در سال 648 ه. 5- حافظ ابو محمد عبد المومن دمياطي، متوفي در سال 705 ه. 6- ابو عبد الله عبد ري مالکي ابن الحاج، متوفي در سال 737 ه در " المدخل ". 7- تقي الدين سبکي، متوفي در سال 756 هر در " شفاء السقام " صفحه 25. 8- شيخ شعيب حريفيش، متوفي در سال 801 ه در " الروض الفائق " جلد 2 صفحه 137 9- نور الدين سمهودي، متوفي در سال 911 ه در " وفاء الوفاء " جلد 2 صفحه 399. 10- ابو العباس قسطلاني، متوفي در سال 923 ه در " المواهب اللدنيه " از بيهقي. 11- جراحي عجلوني، متوفي در سال 1162 ه در " کشف الخفاء " جلد 2 صفحه 551 از ابن عساکر و ذهبي نقل کرده است. و از ذهبي نقل کرده که گفته است: اين حديث از بهترين احاديث باب از لحاظ سند است. 12- شيخ محمد شوکاني، متوفي در سال 1250 ه در " نيل الاوطار " جلد 4 صفحه 13 و 325. 13- شيخ محمد بن درويش الحوت البيروتي، متوفي در سال 1276 ه در " حسن الاثر " صفحه 325. 7 از عبد الله بن عمر به طور رفع آمده است: " کسي که حجه الاسلام کند و قبرم را زيارت نمايد، و جنگي کرده و درود بر من در بيت المقدس بفرستد، خدا از او درباره چيزهائي که بر او فرض کرده است پرسش نخواهد کرد ". حافظ محمد بن الحسين بن احمد ابو الفتح ازدي، متوفي در سال 374 در فوائدش اين روايت را آورده است. و حافظ سلفي ابو طاهر اصفهاني، متوفي در سال 576 با اسنادش اين روايت را از او نقل کرده است. و به همين طريق، تقي الدين سبکي متوفي در سال 756 در شفاء السقام صفحه 25 آورده است. و سيد سمهودي، متوفي در سال 911 ه در " وفاء الوفاء " جلد 2 صفحه 400، و شيخ محمد بن علي شوکاني متوفي در سال 1250 ه در " نيل الاوطار " جلد 4 صفحه 326 نيز اين روايت را ذکر کرده اند. 8 از ابو هريره، به طور مرفوع آمده است: " هر کس بعد از مرگم زيارتم کند، همانند اين است در زمان حياتم زيارتم کرده باشد، و هر کس مرا زيارت کند من گواه و شفيعش در روز قيامت خواهم بود ". اين روايت را، افراد زير نقل کرده اند: 1- حافظ ابو بکر بن موسي بن مروديه، متوفي در سال 416 ه. 2- حافظ ابو سعد بن محمد بن احمد بن حسن اصفهاني، متوفي در سال 540 ه. 3- ابو الفتوح سعيد بن محمد يعقوبي، در فوائدش در سال 552 ه. 4- حافظ ابو سعد عبد الکريم سمعاني، شافعي، متوفي در سال 562 ه. 5- ابن الانماطي، اسماعيل بن عبد الله انصاري مالکي متوفي 619 ه. 6- تقي الدين سبکي، متوفي در سال 756 ه در " شفاء السقام " صفحه 26. 7- سيد نور الدين سمهودي، متوفي در سال 911 ه در " وفاء الوفاء " جلد 2 صفحه 400. 9 از انس بن مالک به طور مرفوع آمده است: و در روايت ديگري از او نيز چنين آمده است: کسي که در يکي از دو حرم بميرد در روز قيامت در زمره افراديکه در امنيت هستند محشور خواهد بود و کسي که بقصد قربت مرا در مدينه زيارت کند در قيامت در جوارم خواهد بود. و در عبارت ديگر از او چنين آمده است:" من گواه و شفيعش در قيامت خواهم بود ". اين روايت را جمع زيادي از حفاظ نقل کرده اند و از آن جمله است: 1- ابن ابي فديک، محمد بن اسماعيل، متوفي در سال 200 ه.2- ابن ابي الدنيا ابو بکر قرشي، متوفي در سال 281 ه.3- حافظ ابو عبد الله حاکم نيشابوري، متوفي در سال 405 ه.4- حافظ ابو بکر بيهقي، متوفي در سال 458 ه در " شعب الايمان ".5- قاضي عياض مالکي، متوفي در سال 544 ه در " الشفاء ".6- حافظ علي بن حسن، شهير به ابن عساکر، متوفي در سال 571 ه.7- حافظ ابن جوزي، متوفي در سال 597 ه در " مثير الغرام الساکن ".8- حافظ عبد المومن دمياطي، متوفي در سال 705.9- ابو عبد الله العبدري مالکي ابن الحجاج، متوفي در سال 737 ه در " المدخل " جلد 1 صفحه 261.10- شمس الدين ابو عبد الله دمشقي، حنبلي، معروف به ابن القيم جوزيهمتوفي در سال 751 ه در " زاد المعاد " جلد 2 صفحه47.11- تقي الدين سبکي، متوفي در سال 756 ه در " شفاء السقام " صفحه 27.12- سيد نور الدين سمهودي، متوفي در سال 911 ه در )وفاء الوفاء( جلد 2 صفحه 400.13- ابو العباس شهاب الدين قسطلاني، متوفي در سال 923 ه در " المواهب اللدنيه ".14- جلال الدين سيوطي، متوفي در سال 911 ه در " الجامع الکبير " چنانکه در ترتيبش جلد 8 صفحه 99 آمده است.15- شيخ عبد الرحمن شيخ زاده، متوفي در سال 1078 در " مجمع الانهر " جلد 1 صفحه 157 با اين عبارت آورده است: " هر کس با قصد در مدينه زيارتم کند در قيامت در جوارم خواهد بود " .16- شيخ محمد شوکابي متوفي در سال 1250 ه در " نيل الاوطار " جلد 4 صفحه326. 17- ابو عبد الله زرقاني مالکي، متوفي در سال 1122 " در شرح المواهب " جلد 8 صفحه 299. 18- جراحي عجلوني، متوفي در سال 1162 در " کشف الخفاء " جلد 2 صفحه 251. 19- سيد احمد هاشمي، در مختار الاحاديث النبويه صفحه 169. 20- سيد محمد بن عبد الله طمياطي شافعي، متوفي در سال 1307 در " مصباح الظلام " جلد 2 صفحه 144. 21- شيخ منصور علي ناصف در " التاج " جلد 2 صفحه 216 . 10 از انس بن مالک به طور مرفوع آمده است: " هر کس مرا مرده زيارت کند، مثل اين است که در زمان حياتم زيارت کرده باشد و هر کس قبرم را زيارت کند شفاعتم در قيامت برايش واجب خواهد بود، هيچ فردي از افراد امتم که داراي گشايشي باشد و زيارتم نکند، عذري برايش نخواهد بود. اين روايت را گروه زير نقل کرده اند: 1- حافظ ابو عبد الله محمد بن محمود ابن نجار، متوفي در سال 643 ه در کتابش " الدره الثمينه في الفضائل المدينه ". 2- تقي الدين السبکي، متوفي در سال 756 ه در " شفاء السقام " صفحه 28. 3- حافظ زين الدين عراقي، متوفي در سال 806 ه به اين حديث چنانکه در " المواهب " آمده اشاره کرده است. 4- سيد نور الدين سمهودي، متوفي در سال 911 ه در " وفاء الوفاء " جلد 2 صفحه 400. 5- ابو العباس شهاب الدين قسطلاني، متوفي در سال 923 ه در " المواهب اللدنيه ". 6- عجلوني، در سال 1162 ه در " کشف الخفاء " جلد 3 صفحه278. 11 از ابن عباس به طور رفع آمده است: " کسي که بعد از مرگم زيارتم کند همانند آن است که در زمان حياتم زيارتم کند و کسي که به خاطر زيارتم بيش قبرم بيايد، من هم در قيامت گواه و يا شفيقش خواهم بود ". حافظ ابو جعفر عقيلي، متوفي در سال 322 ه در کتاب " الضعفاء " در شرح حال فضاله بن سعيد مازني آورده است، و حافظ ابن عساکر، متوفي در سال 571 ه در " شفاء السقام " صفحه 21 آورده و در " وفاء الوفاء " جلد 2 صفحه 401 و " نيل الاوطار " شوکاني جلد 4 صفحه 326 - 325 نيز آمده است. 12 از علي امير المومنين عليه السلام به طور مرفوع و غير مرفوع آمده است: " هر کس قبرم را بعد از مرکم زيارت کند، گويا که در حياتم زيارتم کرده، و هر کسي قبرم را زيارت نکند به من جفا کرده است ". و اين روايت را گروه زير نقل کرده اند: 1- ابو الحسين يحيي ابن الحسن بن جعفر حسني، در کتابش " اخبار المدينه ". 2- ابو سعيد عبد الملک بن محمد نيشابوري خرکوشي، متوفي در سال 406 ه در " شرف المصطفي ". 3- حافظ ابن عساکر، متوفي در سال 571 ه. 4- حافظ ابو عبد الله ابن نجار، متوفي در سال 643 ه در کتاب " الدره الثمينه ". 5- حافظ عبد المومن دمياطي، متوفي در سال 705 ه. 6 - تقي الدين سبکي، متوفي در سال 756 ه در " شفاء السقام " صفحه 29. 7- شيخ شعيب حريفش، متوفي در سال 801 ه در " الروض الفائق " جلد 2 صفحه137. 8- سيد نور الدين سمهودي، متوفي در سال 911 ه در " وفاء الوفاء " جلد 2 صفحه 401. 9- زين الدين عبد الرووف مناوي، متوفي در سال 1031 ه در " کنوز الحقائق " صفحه 141. گفتار بزرگان مذاهب چهارگانه پيرامون زيارت قبر پيامبر بزرگوار اسلام بزرگان مذاهب اربعه درباره زيارت قبر پيامبر بزرگوار اسلام، گفتار فراواني دارند که ما از مجموعه آنها چهل گفته را ذيلا مي آورديم: 1- ابو عبد الله حسين بن حسن حليمي جرجاني شافعي، متوفي در سال 403 در کتاب " المنهاج في شعب الايمان " بعد از ذکر مقداري از امور مربوطه به تعظيم پيامبر اکرم، گفته است: " اما امروز از بزرگداشت آن حضرت زيارت آن بزرگوار است ". 2- ابو الحسن احمد بن محمد محاملي شافعي، متوفي در سال 425 ه در " التجريد " گفته است: " براي حاجي بعد از فراغت از مکه مستحب است قبر پيامبر اکرم را زيارت کند ". 3- قاضي ابو الطيب طاهر بن عبد الله طبري، متوفي در سال 450 ه گفته است: 4- قاضي القضاه ابو الحسن ماوردي، متوفي در سال 450 ه در " الاحکام السلطانيه " صفحه 105 گفته است: " هنگامي که کاروان حج از مکه مراجعت مي کند خوب است آنان را از راه مدينه عبور دهد تا قبر پيامبر اکرم را زيارت کنند و ميان زيارت خانه خدا و زيارت قبر پيامبر اکرم بخاطر احترام و شکر گذاري از زحماتش، جمع نمايند و اين اگر از واجبات حج نباشد از مستحبات و عبادت نيکوي حاجيان است ". و او در " الحاوي " گفته است: " اما زيارت قبر پيامبر اکرم مستحب و مامور به است ". 5- عبد الحق بن محمد صقيلي، متوفي در سال 466 ه در کتابش (تهذيب الطالب) از شيخ ابي عمران مالکي نقل کرده که گفته است: " مالک کراهت داشت که گفته شود: ما قبر پيامبر را زيارت کرديم، زيرا زيارت چيزي است که مي شود انجام داد و مي شود ترک نمود، اما زيارت قبر پيامبر اکرم واجب است ". عبد الحق مي گويد: " منظور مالک از اينکه زيارت قبر پيامبر اکرم واجب است، اين است که از سنن واجبه است " در " المدخل جلد 1 صفحه 256 " گفته شده: منظور وجوب سنن موکده است. 6- ابو اسحاق ابراهيم بن محمد شيرازي فقيه شافعي، متوفي در سال 476 ه در " المهذب " گفته است: " زيارت کردن قبر پيامبر اکرم مستحب است ". 7- ابو الخطاب محفوظ بن احمد کلوداني فقيه بغدادي حنبلي، متوفي در سال 510
در کتاب " الهدايه " گفته است: " هنگامي که حاجي از حج فراغت پيدا کرد، برايش مستحب است که قبر پيامبر اکرم و مصاحبانش را زيارت نمايد ". 8- قاضي عياض مالکي، متوفي در سال 544 ه در " الشفاء " گفته است: " و زيارت قبر پيامبر اکرم سنت مورد اتفاق همه مسلمين و داراي فضيلت مورد ترغيب است ". آنگاه مقداري از احاديث باب را نقل کرده، سپس اضافه مي کند که اسحاق بن ابراهيم فقيه ، گفته است: " از چيزهائي که همواره از شان حاجي بوده زيارت کردن در مدينه و تصميم بر انجام امور زير بوده است: نماز خواندن در مسجد پيامبر اکرم و تبرک به ديدن روضه مبارکه و منبر و قبر و محل جلوس و موضع دست ها و پاهاي مبارک پيامبر اکرم و ستوني که به آن تکيه مي داده و جائي که جبرئيل بر وي نازل مي شده و مشاهده زحمات افرادي از صحابه و پيشوايان اسلام که آن را تعمير کرده و اعمالي در آن انجام داده اند و عبرت گرفتن از همه آنها و..." 10- حافظ ابو العباس قسطلاني مصري، متوفي 923 ه در " المواهب اللدنيه " فصل دوم درباره زيارت قبر شريف پيغمبر و مسجدش گفته است: " بدان زيارت قبر شريف پيغمب ر از بزرگترين عوامل تقرب به خدا و اميدوار ترين طاعات و راه به سوي بالاترين درجات است. و هر کس غير اين عقيده داشته باشد از جرگه اسلام بيرون است و با خدا و پيامبر و عموم بزرگان علماء مخالفت کرده است. بعضي از مالکي ها، مانند ابو عمران الفاسي، چنانکه در " المدخل " از " تهذيب الطالب " عبد الحق آمده است، به طور مطلق حکم به وجوب کرده اند. او گفته است: شايد منظورش از آن، وجوب سنن موکده است. قاضي عياض مي گويد: آن از سنت هاي مورد اتفاق مسلمين و فضيلت مورد ترغيب است، انگاه مقداري از احاديث وارده درباره زيارت پيامبر اکرم را آورده، سپس گفته است: " تمام مسلمان ها بر استحباب آن اتفاق دارند چنانکه نووي گفته و طاهريه آن را واجب دانسته اند. پس زيارت قبر پيامبر اکرم، چنانکه گذشت به طور عموم و خصوص مطلوب است و زيارت قبور يک نوع تعظيم به شمار مي رود و تعظيم رسول خدا واجب است، لذا برخي از علماء گفته اند: در زيارت پيامبر ميان زن ها و مردها فرقي نيست، گرچه مورد اجماع بر استحباب زيارت قبور، تنها مردها است و در زن ها مساله خلافي است. مشهور تر در مذهب شافعي کراهت است. ابن حبيب مالکي مي گويد: زيارت قبر پيامبر اکرم و نماز در مسجدش را ترک مکن، زيرا چنان مطلوب است که هيچ کس از آن بي نياز نيست. و سزاوار است کسي که تصميم زيارت قبر پيامبر اکرم را دارد، نيت زيارت مسجد شريف و نماز در آن را نيز داشته باشد، زيرا آن يکي از سه مسجدي است که شايسته است براي انجام فرائض به سوي آنها شتافت و مسجد النبي پيش مالک از همه آنها برتر است و غير از اين سه مسجد چنين فضيلتي را ندارند چون در شرع وارد نشده و قياس هم در اين مورد جائز نيست، زيرا شرافت مکان با نص صريح دانسته مي شود، و نص تنها در مورد مساجد سه گانه است مه غير آنها. و از عمر بن عبد العزيز آمده است که: افرادي را به مدينه مي فرستاد تا سلامش را به پيامبر اکرم برسانند. پس مسافرت به سوي قبر پيامبر اکرم، طبق عموم ادله، موجب تقرب به خدا است و کسي که نذر کرده باشد بر او واجب خواهد بود چنانکه " ابن کج " از اصحاب ما ، به آن جزم کرده است و عبارتش اين است: " هنگامي که نذر کند زيارت قبر را پيغمبر بدون اختلاف بايد به آن وفا کند. تا اينکه مي گويد: براي شيخ تقي الدين ابن تيميه، در اين مورد کلام زشت عجيبي است که مي گويد: نبايد مردم براي زيارت قبر پيامبر اکرم بروند. اين عمل نه تنها مايه تقرب نيست، بلکه مايه دوري از رحمت خدا است شيخ تقي الدين سبکي در " شفاء السقام " اين عقيده غلط را رد کرده و دل هاي مومنان را شفا بخشيده است. 11- شيخ زين الدين عبد الرووف مناوي، متوفي در سال 1031 ه در شرح الجامع الصغير جلد 6 صفحه 140 گفته است: و زيارت قبر پيامبر اکرم از کمالات حج است، بلکه زيارت آن نزد صوفيه فرض است و به نظر آنها مهاجرت به سوي قبر آن حضرت همانند تشرف در حال حيات اوست. 12- ابو الحسن سندي محمد بن عبد الهادي حنفي، متوفي در سال 1138 ه در " شرح سنن ابن ماجه " جلد 2 صفحه 268 گفته است که " دميري " گفته است: زيارت قبر پيامبر اکرم از برترين طاعات و بزرگترين عامل تقرب به خدا است، چنانکه خود آن حضرت فرموده است: " کسي که قبرم را زيارت کند شفاعتم براي او فرض است " اين حديث را دارقطني و ديگران نقل کرده و عبد الحق آن را صحيح دانسته است. و نيز گفته است: " کسي به عنوان زيارت پيشم بيايد و جز زيارتم حاجت ديگري نداشته باشد به عهده من است که روز قيامت از او شفاعت نمايم " گروهي از حافظان حديث مانند ابو علي ابن السکن، در کتابش موسوم به " سنن الصحاح " آن را نقل کرده اند و اين دو امامند که اين دو حديث را صحيح دانسته و در دو " صحيح " خود آن را آورده اند و گفتار آنان از کساني که آن را مورد طعن قرار داده اند اولي است. 13- شيخ عبد الباسط بن شيخ علي فاخوري، مفتي بيروت در " الکفايه لذوي العنايه " صفحه 125 گفته است: فصل دوازدهم در زيارت پيامبر اکرم است که مطلوب و محبوب و مستحب موکدا است.
نويسنده:فنا |
شنبه شانزدهم آبان 1388
|
|
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|
|
وهابیت وانکارزیارت اهلبیت(2)
|
|
ترغيب به زيارت قبر پيامبر اکرم درسيره صحابه ائمه مذاهب چهارگانه و حافظان احاديث در صحاح و مسانيد، روايات زيادي درباره زيارت قبر پيامبر بزرگوار اسلام نقل کرده اند که پاره اي از انها را در اينجا مي آوريم:
۱/۱-عبد الله بن عمر به طور مرفوع از رسول خدا نقل کرده که آن حضرت فرموده است: من زار قبري وجبت له شفاعتي: " کسي که قبرم را زيارت کند، شفاعتم براي او واجب است ". اين روايت را عده اي از حافظان حديث و ائمه روايات نقل کرده اند که از آن جمله است: 1- عبيد بن محمد ابو محمد الوراق نيشابوري، متوفي در سال 255 ه 2. 2- اين ابي الدنيا ابو بکر عبد الله بن محمد قرشي متوفي در سال 281 ه. 3- الدولابي ابو بشر محمد رازي، متوفي در سال 310 ه در الکني و الاسماء جلد 2 صفحه 24. 4- محمد بن اسح ابو بکر نيشابوري، متوفي در سال 311 ه مشهور به ابن خزيمه در صحيحش. 5- حافظ محمد بن عمر و ابو جعفر عقيلي، متوفي در سال 322 ه در کتابش. 6- قاضي محاملي ابو عبد الله الحسين بغدادي، متوفي در سال 330 ه. 7- حافظ ابو احمد بن عدي، متوفي در سال 365 ه در الکامل. 8- حافظ ابو شيخ ابو محمد عبد الله بن محمد انصاري، متوفي در سال 369 ه. 9- حافظ ابو الحسن علي بن عمر دار قطني، متوفي در سال 385 ه در سننش. 10- قاضي ترين قاضيان ابو الحسن ماوردي، متوفي در سال 450 ه در " الاحکام السلطانيه " صفحه 105. 11- حافظ ابو بکر بيهقي، متوفي در سال 458 ه در " السنن " و غير آن. 12- قاضي ابو الحسن علي بن حسن خلعي، متوفي در سال 492 هر در فوائدش 13. 13- حافظ اسماعيل بن محمد بن فضل قرشي اصفهاني، متوفي در سال 535 ه. 14- قاضي عياض مالکي، متوفي در سال 544 ه در " الشفاء. 15- حافظ ابو القاسم علي بن عساکر، متوفي در سال 571 ه در تاريخش (در باب کسي که قبر پيامبر را زيارت کند) و اين باب را تصحيح کننده در چاپ انداخته و خدا سر اين تحريف و آنچه که در دل داشته مي داند. 16- حافظ ابو طاهر احمد بن السلفي، متوفي در سال 576 ه. 17- ابو محمد عبد الحق بن عبد الرحمن اندلسي، متوفي در سال 581 ه در " الاحکام الوصطي و الصغري ". 18- حافظ ابن جوزي، متوفي در سال 597 ه در " مثير الغرام الساکن ". 19- حافظ علي بن مفضل مقدسي اسکندراني مالکي، متوفي در سال 611 ه. 20- حافظ ابو الحجاج يوسف بن خليل دمشقي متوفي در سال 611 ه. 21- حافظ ابو محمد عبد العظيم منذري، متوفي در سال 656 ه. 22- حافظ ابو الحسين يحيي بن علي قرشي اموي مالکي، متوفي در سال 662 ه در کتابش " الدلائل المبنيه في فضائل المدينه ". 23- حافظ ابو محمد عبد المومن دمياطي، متوفي در سال 705 ه. 24- حافظ ابو الحسين هبه الله بن الحسن. 25- ابو الحسين يحيي بن الحسن الحسيني در کتاب " اخبار المدينه ". 26- ابو عبد الله محمد بن محمد بن العبدري الفاسي المالکي، مشهور به ابن الحاج، متوفي در سال 737 ه در " المدخل " جلد 1 صفحه 261. 27- تقي الدين علي بن عبد الکافي السبکي شافعي، متوفي در سال 756 ه در کتاب " شفاء السقام " صفحه 11 - 3 درباره طرق اين حديث بطور مبسوط بحث کرده است. او در صفحه 8 مي گويد: تمام راويان تا موسي بن هلال، همه بي شک ثقه هستند، و درباره موسي بن هلال، " ابن عدي " گفته است: " اميدوارم که با کي بر آن نباشد، او از مشايخ احمد است و معلوم است که احمد جز از افراد مورد اطمينان روايت نمي کند. و دشمن به اين حقيقت در رد بر بکري نصريح کرده است. آنگاه شواهدي براي قوت سندش نقل کرده سپس گفته است: و بدين وسيله آشکار گرديد که: اقل درجات اين حديث است که " حسن " است، اگر در صحتش منازعه گردد. 28- شيخ شعيب عبد الله بن سعد مصري، مکي مشهور به " حريفيش " متوفي در سال 801 ه در " الروض الفائق " جلد 2 صفحه137. 29- سيد نور الدين علي بن عبد الله شافعي قاهري سمهودي، متوفي در سال 911 ه در " وفاء الوفاء " جلد 2 صفحه 394. 31- حافظ جلال الدين عبد الرحمن السيوطي، متوفي در سال 911 ه در " الجامع الکبير " چنانکه در " ترتيبش " جلد 8 صفحه 99 آمده است 31. - حافظ ابو العباس شهاب الدين قسطلاني، متوفي در سال 923 ه در " المواهب اللدنيه " از طريق دار قطني آن را نقل کرده و گفته است: عبد الحق در احکام الوسطي و الصغري آن را روايت کرده و درباره آن سکوت نموده و سکوتش از حديث در آن کتاب، دليل بر صحت آن است. 32- حافظ ابن البديع ابو محمد شيباني متوفي در سال 944 در کتاب " تمييز الطيب من الخبيث " صفحه 162. 33- شيخ شمس الدين محمد خطيب شربيني متوفي در سال 977 در " المغني " جلد 1 صفحه 494 نقل از صحيح ابن خزيمه 34- زين الدين عبد الروف مناوي متوفي در سال 1031 در " کنوز الحقائق " صفحه 141 و شرح الجامه الصغير تاليف سيوطي جلد 6 صفحه 140. 35- شيخ عبد الرحمن شيخ زاده، متوفي در سال 1078 ه در " مجمع الانهر " جلد 1 صفحه 157. 36- ابو عبد الله محمد بن عبد الباقي زرقاني مصري مالکي، متوفي در سال 1122 ه در شرح المواهب جلد 8 صفحه 298 نقل از ابي الشيخ و ابن ابي الدنيا. 37- شيخ اسماعيل بن محمد جراحي عجلوني، متوفي در سال 1162 ه در " کشف الخفاء " جلد 2 صفحه 250 نقل از ابي الشيخ و ابن ابي الدنيا و ابن خزيمه. 38- شيخ محمد بن علي شوکاني، متوفي در سال 1250ه در " نيل الاوطار " جلد 4 صفحه 325 نقل از بسياري از ائمه حديث. 39- شيخ محمد بن سيد درويش الحوت البيروتي، در سال 1276 ه در " حسن الاثر " صفحه 246. 40- سيد محمد بن عبد الله دمياطي شافعي، متوفي در سال 1307 ه در " مصباح الظلام " جلد 2 صفحه 144. 41- عده اي از فقهاء مذاهب چهارگانه مصر امروز در " الفقه علي المذاهب الاربعه " جلد 1 صفحه 590.
نويسنده:فنا |
شنبه شانزدهم آبان 1388
|
|
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|
|
وهابیت وانکارزیارت اهلبیت
|
|
زيارت مشاهد مشرفه خاندان پيغمبر
و دعا و نماز در آن اماکن و توسل و تبرک به آنها از صدر اسلام تاکنون، همواره مسلمين قبور انبياء، امامان، اولياء و بزرگان دين و پيشاپيش همه آنها، قبر پيامبر بزرگوار اسلام را زيارت مي کردند و با رفتن به سوي اين مشاهد، و خواندن نماز و دعا در برابر آنها، و تبرک و توسل به آنها، به خدا تقرب مي جستند و ابن کار مورد اتفاق همه فرقه هاي اسلامي بدون کوجکترين اختلافي بوده است، تا آنکه روزگار ابن تيميه حراني را زائيد او در گمنامي و بي پروائي، هذيان گوئي و لا ابالي گري را آغاز کرد، سنت را بازيچه قرار داد و منکر اين روش پسنديده که همواره مقدس و مورد احترام همگام بود، گرديد و آن را مورد هتک و توهين قرار داد و با گفتاري دور از منطق و ادب، به آن حمله کرد، و حرکت براي زيارت پيامبر اکرم را حرام شمرد، و مسافرت براي اين عمل مقدس را معصيت دانسته فتوي داد: کسي که براي زيارت پيامبر بزرگوار اسلام، مسافرت کند چون سفرش سفر معصيت است از اين رو بايد نمازش را تمام بخواند. وقتي که اين نغمه از ناحيه او ساز شد، بسياري از دانشمندان و بزرگان اهل سنت عليه او قيام کردند و شديدا گفتارش را، مورد انتقاد قرار دادند. کتاب هاي ارزنده اي عليه او نوشتند و عقائد نادرست و بدعت هايش را مورد نقد و بررسي قرار داده عيوب و دروغ هايش را براي همگان آشکار نمودند. فقهاء شام، فتوائي عليه او صادر کرده و " البرهان بن الفرکاخ الفزاري " در حدود چهل سطر درباره نادستي عقيده ابن تيميه بر آن نوشته در آخر کار، حکم به تکفير او کرده است و " شهاب بن جهبل " نيز با او در اين عقيده موافقت کرده و زير خطش نوشته است: " پيروان مالک نيز چنين عقيده دارند " آنگاه اظهار نظر فقهاء شام، به قاضي القضاه شافعي مذهب مصر " البدر بن جماعه " عرضه گرديد. او نيز پشت همان و رقه فتوي نوشت: " ستايش مخصوص خدا است، آنچه که در اين ورقه آمد پاسخ پرسشي است که در مورد گفته ابن تيميه شده مبني بر اينکه: " زيارت پيامبران و صالحان بدعت است و.. و مسافرت براي زيارت قبور انبياء جائز نيست " اين گفته باطل و مردود است و لذا گروهي از فقهاء نقل کرده اند که: زيارت پيامبر اکرم فضيلت و سنت مورد اتفاق همگان است و شايسته است که اين مفتي ياد شده (ابن تيميه) از اين گونه فتاوي عجيب و غريب که پيش ائمه و علماء باطل است، منع گردد و چنانچه از آن دست نکشد به زندان افکنده شود و براي آنکه مردم به او اقتداء نکنند، طرز تفکر غلط او معرفي گردد ". و محمد بن ابرهيم بن سعد بن جماعه شافعي آن را نوشت. و محمد بن جريري انصاري حنفي نيز مي گويد: " بايد قطعا او را زنداني کرد ". و محمد بن ابي بکر مالکي مي گويد: و بايد چنان او را از انتشار اين عقيده باز داشت که به طور کلي اين مفسده و ديگر مفاسد ناشي از آن، از بين برود، و احمد ابن عمر مقدسي حنبلي نيز چنين گفته است. اين چهار نفر، قاضي القضاه مذاهب چهارگانه مصر،ز هنگام وقوع اين فتنه در سال 726 ه بوده اند، و در اين زمينه به کتاب " دفع الشبه " صفحه 47 - 45 مراجعه شود. و از کساني که در عصر ابن تيميه او را از گمراهيش نهي مي کرده " ذهبي " بوده که نامه اي به او نوشته و در آن نصيحتش کرده و اين است نامه او: "ستايش مي کنم خدا را بر ذلتم، خدايا بر من رحم کن و از لغزشم درگذر، و ايمانم را حفظ فرما، و احزان بر کمي حزنم، وا اسفا بر سنت و اهلش، و اشوقا به برادران مومني که مرا در گريه کردن کمک کنند، اي افسوس بر نبودن جراغ - هاي دانش و اهل تقوي و گنج هاي خيرات آه بر وجود در همي حلال و برادري همدم، خوشا به حال آنکه عيبش او را از عيب هاي ديگران باز مي دارد، بدا به حال کسي که عيوب ديگران او را از توجه به عيبش مشغول مي دارد، تا کي خار را در چشم برادرت مي بيني، ولي درخت را در چشم هايت نمي بيني؟ تا کي خودت و عبارات و بلغور کرده هايت را مي ستائي و از علماء مذمت مي کني و عورت هايشان را جستجو مي نمائي؟ با آنکه پيامبر اکرم از آن نهي کرده و فرموده است: " از مرده هايتان جز به نيکي ياد نکنيد که آنان رسالت خود را انجام داده و با کرده هايشان دست به گريبانند ". گرچه مي دانم به من خواهي گفت که: خودت را ياري کن، بد نامي مال کساني که است بوئي از اسلام به مشامشان نرسيده و آنچه را که محمد (ص) آورده نشناخته است، اما بخدا قسم، آنان چيزهاي خوب را که اگر به آنها عمل شود رستگاري به بار مي آورد، بخوبي شناخته اند و چيزهائي که به دردشان نمي خورده از دانستن آن خود داري کرده اند و معلوم است که از: نيکي اسلام بر آدمي ترک چيزهائي است که به درد نمي خورد. اي مرد، ترا بخدا قسم که دست از ما بردار، زيرا که تو زبان دان لجوجي هستي که خواب و آرام نداري. از مغلطه کاري در دين بپرهيز که پيامبر اکرم، آن را مکروه و زشت دانسته و از سوال زياد نهي کرده و فرموده است: مهمترين جيزي که بر امتم مي ترسم، ترس از افراد دو روي زبان دان است " و زياد سخن گفتن بدون لغزش در حلال و حرام دل را سياه مي کند، تا چه رسد با فلسفه بافي ها و اين گونه حرف هاي کفر آميزي که دل را کور مي کند؟ بخدا قسم که در جهان مسخره شده ايم، تا کي دقائق کفريات فلسفه را او قبرها در آورده با عقل هايمان آنها را رد کنيم؟ اي مرد، داري قي کرده ها و سموم فلاسفه را نشخوار مي کني، در صورتي که زياد مصرف کردن آن بخدا قسم جسم را مسموم مي کند اي خوش آن مجلسي که در آن از نيکان ياد شود، زيرا که رحمت خدا در آن نازل خواهد شد، اما تو کاري کردي از صالحان با لعنت و بد نامي ياد مي کنند آري شمشير حجاج و زبان ابن حزم برادر و همتاي يکديگر بودند که تو به سوي آنها قصد کردي و خواص هر دو را يکجا جمع نمودي. بخدا قسم از ياد آوري بدعت پنجشنبه و خوردن حبوب و لمان کنيد و کوشش کنيد در ياد آوري بدعت هائي که ما آنها را اساس گمراهي مي دانيم که متاسفانه سنت محض و اساس توحيد به شمار آمده و کسي که آنها را نداند کافر است يا الاغ، و اگر به آنها کافر نباشد از فرعون کافر تر و از نصاري سه خدائي تر است بخدا قسم در دل ها شک ها است، اگر ايمانت نسبت به " شهادتين " سالم بماند، سعادتمند خواهي بود. اي بدا به حال کسي که از تو پيروي کند. چنين کسي در معرض زندقه و نابودي خواهد بود مخصوصا اگر علم و دينش کم و نيرومندي و هوا پرستيش زياد باشد، اما به تو منفعت مي رساند و پيشت با دست و زبانش جهاد مي کند و در باطن با حال و قلبش با تو دشمني مي نمايد آيا اکثر پيروانت جز زنجيريان کم عقل، يا عوامان دروغگوي نفهم، يا افراد غريب خود دار مکار، يا خشک مقدسان نادان نيستند؟ اگر حرفم را قبول نداري آنان را تفتيش کرده مورد آزمايش و سنجش قرار ده. اي مسلمان، در مورد خود ستائيت از خر شهوت بزير، آخر تا چند با آن صداقت، و با اخيار و نيکان دشمني مي کني و چرا اينقدر آن بزرک و بندگان خدا را کوچک مي شمري؟ تا کي با آن رفاقت و با پارسايان دشمني مي کني؟ تا کي سخنانت را چنان مي ستائي که (بخدا قسم) احاديث صحيحين (صحيح بخاري و مسلم) را چنان نمي ستائي؟ اي کاش احاديث صحيحين از دست تو سالم مي ماند، ولي تو در هر وقتي به آنها حمله کرده با تضعيف و تاويل و يا انکار و ابطال آنها از اعتبارشان مي اندازي آيا وقت آن نرسيده که دست از اين کار کشيده و توبه نمائي؟ در دهه هفتاد نيستي که وقت کوچ کردن نزديک شده است؟ چرا بخدا قسم. نمي دانم به ياد مرگ مي افتي يا انکه کسي آن را ياد کند مسخره اش مي کني؟ گمان نمي کنم توجه به گفتارم داشته باشي، ولي موعظه ام را نپديري مگر آنکه تصميم داشته باشي اين ورقه را کتاب ها سازي و دنباله گفتارم را قطع کني و همواره بخواهي بر من غلبه نمائي تا بگويم: البته ساکت شدم وقتي که حال تو نسبت به من که دوست مهربان و صميمي تو هستم اين چنين باشد، پس نسبت به - دشمنانت چگونه خواهد بود؟ در صورتي که در ميان دشمنانت بخدا قسم صالحان و عاقلان و فاضلاني هستند، چنانکه در ميان دوستانت فاجران و دروغگويان و نادانان و هرزه درايان و کوران و گارواني هستند. من از تو راضيم که مرا علني فحش بدهي و در باطن از گفتارم بهره مند گردي (خدا رحمت کند مردي را که عيب هايم را برايم ارمغان بفرستد ) من عيب ها و گناهان زياد دارم. واي بر من اگر توبه نکنم، اي رسوائيم از داناي عيب ها، در صورتي که دوايم بخشش خدا و بزرگواري و توفيق و هدايت اوست. سپاس مخصوص خدائي است که آفريدگار جهانيان است و درود خدا بر آقاي ما محمد خاتم پيامبران و ال و يارانش باد ".
نويسنده:فنا |
جمعه هشتم آبان 1388
|
|
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|
|
|
|
جلسه پنجم : آداب خوردن . در بین سنین 17 الی 21 سال برای جوان ها سؤال های زیادی مطرح می شود که یا نمی پرسند یا بد جوابشان را می دهند و یا کسی نیست که جوابشان را بدهند. این باعث تلمبار شدن سؤال ها می شود. وقتی که اینطور شد یک آلودگی ذهنی برای آدم پیش می آید که معمولاً مبتلای به شبهات می شود. بعد از پیدا کردن فرد مورد نظر باید این جوان به دنبال مطالعه و تحقیق برود که معمولاً جوان های ما اهل مطالعه و تحقیق نیستند. یا کم اند. در نتیجه راه را از کتاب و این ها کم پیدا می کنند یا اصلاً پیدا نمی کنند. تازه در این کتاب ها چی نوشتند و کی نوشته و ... این هم بحث مخصوص خود را دارد. برای این که اینگونه نشود بنده تلاش می کنم تا خیلی روان آن چیزی که از اساتیدم یاد گرفتم را به شما عرض کنم تا سؤالات بیشتری برای شما پیش نیاید. هر چند اگر بحث سختی هم باشد شما را در چاله های نام قلمبه و سلمبه نمی اندازم. بحث را هر چه که شود راحت ترش می کنم. این است که بیشتر دوستان را ترغیب می کنم که این بحث ها را پیگیری کنید و آن را جلو ببرید. 1-آداب خوردن قرآن می گوید : هر کسی باید بنگرد به طعام خودش که چه می خورد. حلال، حرام، مال خودش است ، مال خودش نیست. دسترنج خودش است یا دیگران. این را باید دقت کرد. اثر خوردن مال حلال یا حرام نتیجه اش را در آینده بروز می دهد. بسیاری از اوقات آدم توفیق انجام دادن کار خوب ندارد چون مال حرام خورده است. بسیاری از اوقات آدم حال عبادت ندارد چون مال حرام خورده است. هر چه گیرتان می آید نخورید. ما باید یک فرقی با حیوانات داشته باشیم. حیوانات وقتی به یک علفزاری جایی میرسند بنا می کنند به علف و درخت خوردن و اینها. من و شما نه . اگر برویم نوع سبزی را انتخاب می کنیم. بعد میشوریم و حالا سر فرصت می شینیم و می خوریم. حساب شده می خوریم. در روایات هست که اگر شما می خواهید ببینید مالتان حلال است یا حرام به بچه هاتان نگاه کنید. ما در ابتدا باید ببینیم که آن چیزی که می خواهیم بخوریم حرام است یا نه. مثلاً خوردن شراب حرام است گاهی از اوقات ما خون مردم را می خوریم. ربا خوردن یعنی آتش خوردن مال یتیم خوردن آتش خوردن است. بعضی ها دنبال این هستند فردی را پیدا کنند تا در معامله ناشی باشد تا او را گول بزنند. به نظر ماها شاید بحث خوردن زیاد مهم نباشد ولی این بحث بسیار مهم است. در خود سازی بحث بسیار مهمی است. چی می خوریم؟ از کجا آمده؟ و مال کیست ؟ خیلی از ماها به حضرت ولی عصر(عج) علاقه داریم حتی گاهی این را هم می گوییم که کشور کشور صاحب الزمان است. انشاءالله می آیند و همگی حمایتشان را می کنیم. در باره ی علی بن مهزیار هست. نمی دانم شنیده اید یا نه. می گویند علی بن مهزیار بعد از آنکه بیست سفر حج رفته بود در بیستمین سفرش جوانی به او می گوید فلان ساعت کنار کعبه باش تا تو را پیش امام عصر(عج) ببرم. سپس مرا تا عقبه طائف بردند. وقتی نزدیک خیمه شدیم گفتند از اسب پیاده شو. رسیدیم. پیاده شدم و در جلوی خیمه ایستادم. بعد رفتند تا اجازه ی ورود مرا از امام عصر (عج) بگیرند. خیلی ها بوده اند که تا دم در رفته اند ولی آقا اجازه ی ورود نداده اند. مثل همان مرد صابونی. تعلق آدم خیلی مهم است. چه چیزی است که مرا تکان می دهد. چه چیزی است که به سمت جلو حرکت می کنم. انگیزه ی اصلی خیلی مهم است. آقا تهرانی شاید خوب صحبت کند؛ ولی آیا برای خدا می آیم؛ یا دکان باز کردم. جالب است که خود آدم بهتر از همه می فهمد. چرا می آد؟ چرا نمی آید ؟ بعد آقا اجازه ی ورود دادند و ما وارد شدیم. بعد از احوال پرسی آقا فرمودند: چرا برخی از شما ها در معاملات و کارتان منتظرید یک نفر ناشیانه با شما برخورد کند مثلاً نداند جنس چند است- تا جنس خود را قالب آن کنید. که ناراحتی اصلی آقا این است ماها نون خورهای آقاییم. مثل بچه های ما که نون خور های مایند. اگر بچه ها بر این نون اجحافی کنند، شما خوشتان می آید یا بدتان ؟ این مردم نون خور خدایند، حضرت امام عصر (عج) نیز خلیفه ی خدا روی زمین است. وقتی ماها با گول زدن مردم می خواهیم به جایی برسیم؛ فکر می کنید او دوستتان می دارد؟ شک نکن که خوشش نمی آید. تا دیروز کلی خراب کردیم، امروز اسم حزب را تغییر می دهند تا ما نفهمیم که هستند؛ تا گولمان بزنند. چی کار می کنیم؟ مسلمانیم. فردا هم توقع داریم آقا دستمان را بگیرد. با آن کسی که می خواهد شفاعتتان را کند؛ کاری نکنید که رو در رویتان بایستد. این کارها زرنگی نیست. به دنبال نونی باش که حلال باشد ولو اینکه کم باشد. طرف راضی و خوشحال برود. احساس خوبی داشته باشد. مواظب خوراکی که می خورد باشد. چی می خورد؟ در روایات داریم وقتی می خواستی چیزی را تناول کنی در جمع نخور، چرا که ممکن است کسی در آن جمع گرسنه باشد. حتی اگر شده دور از چشم حیوانات بخورید. اگر هست به آن هم بده امام صادق می فرمایند : حیا می کنم نسبت به حیوانی که در جلوی من نشسته باشد و من چیزی را تناول کنم. بعضی از ما با چه احتکار هایی چه غذاهایی می خوریم. چه دزدی های کلانی. چه فسادهایی. مگر ما مسلمان نیستیم. خود آدم باید مواظب خودش باشد. خیلی ها نون حلال می خورند ولی وضعشان خوب نیست چه برسد به آنکه نان حرام هم بخورند. صلواتی ختم کنید. روزی پیرمرد 90 ساله ای پیش امام صادق (ع) می آید و به ایشان می فرماید : اماما من را نصیحتی فرما. امام صادق (ع) می فرمایند : هر آنچه می خواهی بخوری ببین که حلال باشد. امام صادق (ع) این حرف را به جوان 20 ساله و 30 ساله نمی گوید بلکه به پیرمرد 90 ساله این نصیحت را می کند. من پیش مقام معظم رهبری رفته بودم و با هم داشتیم در خصوص مؤسسه مان صحبت می کردیم. به اینجا رسیدیم که می خواستند برای مؤسسه چکی را بنویسند. ایشان دسته چکشان را در آورند و با آنکه قلمی در جلوی ایشان بود، دنبال قلم می گشتند. من گفتم که چرا با این قلم نمی نویسید. فرمودند : من دارم این پول را خودم می دهم پس باید با قلم خود چک را بنویسم نه با قلم دولت مگر یک چک چه مقدار از خودکار را مصرف می کند؟ ولی ایشان چگونه رفتار می کنند مبادا وقتی اشتها نداری چیزی را بخوری. با اشتها غذا بخورید. زورکی نخورید. با بی میلی نباشد. غذا مخور مگر وقتی که گرسنه ات می باشد اگر این کار را نکنی موجب حماقت و احمقی تو می شود. سیر شدن از سر غذا پاشو. قبل از این که سیر بشی از سر غذا پاشو. اگر این کار را نکنی آثار بعدی دارد. بی حال می شوی و خواب آلود. شهوتش قابل تنظیم نیست. چه ضرورتی دارد ؟ فرمودند : در غذا فوت نکنید. نیم خورده ی اهل ایمان را بخورند. با ظرف شکسته چیزی نخورید. اگر شریکی در غذا دارید ملاحظه کنید. فقط به لذت بردن از غذا فکر نکنید بلکه فکر سالم بودن و استفاده ی بعد از آن را بکنید در مجالس عمومی به ظزف های دیگران نگاه نکنید. به غذا خوردن دیگران چشم نیاندازید و کار نداشته باشید. پس از اتمام غذا حمد خدا را بگویید و شکر غذا را به جا آورید بعد از غذا دهان خود را بشویید. مسواک بزنید وقتی آدم می خواهد یک غذای ساده بخورد این همه آداب را باید رعایت کند حال اگر بخواهیم غذای معنوی بخوریم باید چه کار کنیم؟ عرفان خیلی قیمتی است. ولی در دکان عرفان خیلی چیزهای دیگری هم است هر چه قیمتی شود بدل هم پیدا می کند. طلای بدلی ندیده اید. در امریکا افراد به خاطر آزادی های زیادی که دارند به بن بست خورده اند. در نتیجه نیاز به عرفان را احساس می کنند. برای همین می آید انواع فال را راه می اندازند. از فال قهوه گرفته تا ماش و ... . بالاخره یک جوری باید مردم سرشان گرم شود. همه چیز هست الا آنکه باید باشد. باید دقت کنیم کجا می رویم و برای چه می رویم و می خواهیم چه کار کنیم
نويسنده:فنا |
پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388
|
|
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|
|
سلسله درسهای استاددکترمرتضی آقاتهرانی-ادب جلسه چهارم
|
|
جلسه چهارم : آداب فردی / ادب پوشش. 1-آداب فردی و ارتباط آن با برنامه ریزی گفته بودیم که آداب دو دسته است. برخی آداب فردی اند و برخی دیگر جمعی. من اموری را به شخصه و فقط خودم باید رعایت کنم. من اگر تک و تنها هم در جایی زندگی کنم باید آن ها را انجام دهم. به این می گوییم فردی. اما وقتی من با یکی دیگر باشم، از خانمم گرفته تا استاد، یا در کل با بقییه ی انسان ها باشم باید آدابی را در کنار آن ها رعایت کنم، که به این امور آداب جمعی گفته می شود.
می توانید برای آینده خود برنامه ریزی کنید. خیلی از ما ها برای زندگی خودمان برنامه نداریم و نمی دانیم می خواهیم چه کار کنیم. ما اگر برای خودمان برنامه داشته باشیم خیلی از کارهامان هم فرق می کند. مثلاً : رفتن به زیارت امام حسین (ع) چه طور است؟ فرض کنید فردا کاروان حرکت می کند و رفتن با این کاروان هم رایگان است. نظر تون چیه ؟ بروم یا نه؟ حالا اگر من فردا به یکی قول داده باشم که فلان جا بروم و دوستی را ببینم. باز هم بروم ؟ خوب. ببینید ، همین است. یک موقع است آدم بی کار نشته در خانه و اگر زیارت نرود باز هم بی کار است. در چنین موقعیتی آن فرد زیارت میرود. لای پرانتز : زیارت برای فردی که بی کار است واجب می شود. ولی موقعی هست که تو برنامه ریزی برای روز های آینده ات داری. فرضاً فردا کلاسی داری که 30 نفر در آن منتظرت هستند. تو مگر می توانی این را ول کنی و بری؟ قول دادی. مؤمنین وقتی شرطی و قراری را می گذارند باید پای آن بایستند. همین امام حسین(ع) که دم از آن می زنیم بار ها فرموده است، وفای به عهد کن. ما نه اینکه برنامه نداریم جواب ها یکسان نیست. حتی اگر شما از اساتید اخلاق هم بپرسید یکی می گوید واجب است و دیگری حرام می داند. بعضی از ما ها راحت استخاره می کنیم. به نظر شما درست است ؟ من فکر می کنم این ها اشتباه است. چون این به خاطر آن است که انسان برنامه ندارد. وقتی برنامه نداره نمی داند باید چه کار کند. ولی وقتی برنامه داشته باشد و آن ها را کنار هم بگذارد، خودش می داند که باید برود یا نرود. بزرگانمان این ها را باید دقت کنند. روزی یکی از طلاب در حرم امام علی (ع) داشت زیارت می کرد و حال خوبی هم به او دست داده بود. همان وقت میرزای شیرازی می آید و دست بر شانه ی آن فرد می گذارد و می گوید : الآن وقت درس است نه زیارت. پدرم به من می گوید برو فلان کار را بکن، در جواب تو می گویی نماز نافله بخوانم بعد. در این نماز هیچ قربی نیست چرا که واجب را زیر پا گذاشتی. حالا کی من می فهمم واجباتم چیست؟ وقتی که برنامه ریزی داشته باشم. این است که باید برنامه ریزی داشته باشیم. من شخصاً باید برنامه داشته باشم.
صحبت می کردم. دوستان خیلی به من پیشنهاد کربلا دادند. حدود 13 تا کربلا برای من جور شد. من به همه ی آن ها دست رد زدم، چون در زمان هر کدام برنامه ای داشتم. یکی از آن سفر ها به نظرم خیلی خوب می آمد. چون هم خیلی سریع می رفتیم و می آمدیم و هم افراد خوبی در آن حضور داشتند. من می دانستم که در زمان این کربلا کلاسی دارم که باید آن را بروم. با این حال شکی در من به وجود آمده بود که نکند امام حسین(ع) ما را طلبیده خودمان خبر نداریم. برای رفع شک خود رفتم و با یکی از اساتید صحبت کردم و در ابتدا گفتم خودم می دانم که نباید بروم ؛ اینجا هم نیامدم که شما به من بگویید برو یا نرو. آن استاد گفت: این صندلی ای که من نشستم برای من است. این صندلی ای که شما نشستی برای شماست. فرض کن آن صندلی هم برای امام عصر(عج) است. وقتی شما این را به من می گویید امام نیز آن را می شنود. فکر می کنی امام زمان(عج) چه جوابی به تو می دهد ؟ گفتم : می گوید نرو. چون درست واجب تر است. قول دادی باید سر قولت بمانی. خوب تو که می دانی برای چه از من می پرسی؟ حالا رو به کربلا سلامی به امام حسین بده و برو دنبال درست. الآن وظیفه ی تو نیست. من هم رو به کربلا کردم و گفتم : السلام علیک یا اباعبدالله. وبعد رفتم. در آن سال من برای تعطیلات عید نوروز برنامه ی کربلا ریختم و الحمدلله جور شد و رفتیم. وقتی از سفر برگشتم ؛ همان استادی که پیش ایشان رفته بودم با جمعی از اساتید به دیدن من آمدند. چند وقت بعد من دوباره به دیدن آن استاد رفتم. مسئول دفتر این استاد گله کرد که چرا من وقتی کربلا رفته بودم شما به دیدن من نیامدید ولی به دیدن آقا تهرانی رفتید. ایشان فرمودند : چرا باید می آمدم؟ خوب من رفته بودم کربلا مگر شمر نرفته بود کربلا. تو کار واجب در اینجا داشتی ولی باز رفتی. تو باید نمازت را هم در آنجا کامل می خواندی چون سفرت حرام بوده.
به طور مثال سفر می کند برای دزدی، باید نمازش را کامل بخواند. من خیلی تو فکر رفتم. واقعاً ؛ شمر هم کربلا رفته است و ما هم کربلا رفته ایم. توجه داری! یعنی ممکن است گاهی تو نماز و قرآن بخوانی ولی وظیفه ی تو نباشد. مگر نهروانی ها اینطوری نبودند. مگر الآن در دنیا افرادی نیستند شبیه همان نهروانی ها؟ نماز می خواندند ، قرآن می خواندند از آن طرف قربة الی الله امام علی (ع) را در محراب شهید می کردند. آدم اینطوری به کجا می رسد ؟این است که آرام آرام به این سمت باید حرکت کنیم که برنامه داشته باشیم. هر یک از ما باید بدانیم که چه کار می خواهیم بکنیم.زندگی را نباید باری به هر جهت گذراند. مسلمان باید برای خودش ارزش قائل باشد. خدا رحمت کند کسی را که ارزش خود را بداند و وقت و زمان خود را از دست ندهد.
نويسنده:فنا |
چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388
|
|
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|
|
ادب(3)سلسله مباحث اخلاقی توسط استاددکترمرتضی آقاتهرانی
|
|
جلسه سوم : چگونگی تأدیب توسط والدین 1-چه کسانی که برای ادب کردن ما تلاش می کنند. اگر یادتان باشد جلسه قبل صحبت درباره این مسئله بود که چه کسانی برای تأدیب ما تلاش می کنند و چه کسانی برای تربیت ما مناسب می باشند، که گفتیم اول خدا که پیامبر در این رابطه فرمودند: «ان الله ادبنی» خدا مرا ادب کرد. دیگری انبیا و دیگری امام عادل (امام معصوم چنین نقشی داشتند)، دیگری دولتمران و کسانی که در نظام اسلامی به عنوان کسانی که تشکیل حکومت داده مسئولیت دارند. حضرت امیر(ع) می فرمایند: ای کاش نابینا می دید و ای کاش خفته بیدار می شد به خدا سوگند چه نادان مردمانی که رهبري کنند بر آنها معاویه وادب کننده آنها پسر نابغه یعنی عمروعاص است.
با اینکه خودشان ادب نشده اند بخواهند برای تربیت دیگران اقدامی انجام دهند، مثل معاویه مثل پسر نابغه اینها چطور می توانند نقش مودب را داشته باشند. فرزند را بر پدر و مادر حقی است چنانچه پدر و مادر را بر آنها حقی است اما حق پدر و مادر بر فرزند اینگونه است که پدر و مادر هر چه بگویند اطاعت از آن بر فرزند واجب است الا در جایی که خلاف گفته خدا باشد یعنی تشویق به گناه کنند یعنی معصیت به خدا که در اینجا نباید اطاعت کرد. در واقع خدا می فرماید از پدر و مادر خود اطاعت کنید؛ ما به خاطر سخن خدا از ایشان اطاعت می کنیم حالا که ایشان خلاف گفته خدا را می خواهد پس چه لزومی برای اطاعت ایشان است. اگر پدر و مادر تلاش کردند که از ایشان اطاعت کنید به عنوان شرک اطاعت ندارند. 2- چگونگی تادیب توسط پدر و مادر اما حق فرزند بر پدر و مادر ؛اول انتخاب نام نیک است و دیگری ادب کردن است و برای تربیت ایشان مسئولیت داشته باشد و قرآن بیاموزد. البته امروزه روانشاسانی که تا حدی از غربی ها تاثیر گرفته اند در رابطه با تربیت و انجام بعضی کارها می گویند که نباید به بچه ها زیاد فشار آورد و باید تا حدی آنها را رها کرد و مردم هم تا حدی می پذیرند مثلا به عنوان مثال بچه ها خیلی راحت نماز نمی خوانند روزه نمی گیرند به بعضی چیزها اعتقاد ندارند بعضی از پدر ها و مادرها می گویند این وظیفه مانیست ما که روانشناس نیستیم ما سواد کافی نداریم یا بچه ها نمی پذیرند. من فقط یک سوال نقضی دارم و توی بحث راه حل آن را خواهم گفت. در مورد فکر غلط مثلا در رابطه با سواد بچه ها همین پدر و مادری که ادعا می کنند سواد ندارند و از روانشناسی چیزی نمیدانند و مسئولیت تربیتی بعضی مسائل بچه ها را نمی پذیرند در رابطه با سواد چطور فکر می کنند؟ آیا بچه های شما چه دختر و پسر سواد دارند یا نه؟ الان که خوب کشور ما اكثرا باسواد هستند و معمولا تا دیپلم می روند و دانشگاه، مسئله اش جدا است. می دانید چرا چون خودتان خواستید و این کار را کردید ولی آن را نمی خواهید و نمی کنید و به هر طریقی این کار را انجام دادید. خوب معمولا بچه ها اول مدرسه رفتن را دوست ندارند و خیلی ها با اصرار و کمی حرف می پذیرند. ولو با دادن شکلات به بچه رفتن سر کلاس نشستن و با قربونت برم و فدایت شوم مدرسه ایش کردی با این که می گويي روانشناسی کودک هم بلد نیستی ولی برای داشتن دین و داشتن اعتقادات به حال خودش رها کردی انداختی تو دل کوچه و بازار بعد هم می گوييد چرا بچه این طور شد؟ مطلب دیگه داشتن اسم نیکو این که اسم بچه خوب باشه باعث خجالت و سرافکندگی بچه نشود و ادب و دیگری آموزش قرآن
نويسنده:فنا |
دوشنبه هفدهم فروردین 1388
|
|
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|
|
ادب(2)سلسله مباحث اخلاقی توسط استاددکترمرتضی آقاتهرانی
|
|
جلسه دوم : مطلق یا نسبی بودن ادب/ چه کسی ما را ادب کند. خدا حاج میرزا علی آقای شیرازی را رحمت کند. اگر اهل مطالعه باشید و کتابهای شهید مطهری را خوانده باشید این داستان را حتماً شنیده اید و ایشان می گفتند من کسی را مانند میرزا علی آقا ندیده ام که نهج البلاغه را به این زیبایی فهمیده باشد و برای ما بیان کند و ایشان می گفتند اگر می خواهید که سکنات و حرکات علی (ع) را ببینید می توانید حرکات و رفتار میرزا علی آقا را دنبال کنید؛ چرا که آینه ی امام علی بودند. درباره این بزرگوار وقتی که آیت الله مطهری صحبت می کند بحثهای جالبی دارد و درباره حالات سلوکی این بزرگوار یکی دیگر از شاگردانشان می گویند: جوری بود که خودشان می فرمایند سحرگاهان مرا برای نماز شب بیدار می کنند. هر بار به یک عبارتی مرا صدا می زنند. یک بار می گفتند هوی پاشو و بار دیگر می گفتند آقا شیرازی بلند شو و می فهمیدم که به چه اندازه قرب به حق دارم.. 2-مطلق یا نسبی بودن ادب بحث گذشته در مورد ادب بود و می خواهیم دنباله ی بحث ادب را ادامه دهیم و در مورد اینکه آیا ادب یک واژه نسبی است و یا مطلق و آیا اینکه ادب شدن و یا ادب کردن در همه جا یک جور هست. آيا اصل ادب داشتن مطلق می باشد و همه انسانهای با ادب را دوست دارند و آيا بی ادبان نیز انسان با ادب را دوست دارند صحبت کنیم. در تعریف اصلی ادب دو چیز وجود دارد: 1- زیبا عمل می کند و 2- اختیاری عمل می کند. ادب در جاهای مختلف اشكال متفاوت دارد و در جایی ممکن است که دو نفر در زمان ملاقات به هم برسند و با هم دست بدهند و این تفاوت در شکل به دلیل تفاوت در سنتها و آداب می باشد ولی منظور ما این است که ادب باید الهی باشد تا شکلش هم الهی باشد. علامه طباطبایی می فرمایند: اگر دقت کنید تمام شرع ما يعني دین مقدس اسلام وظیفه خودش می داند که خوب ادب و تربیت کند و زیباترین شکل را به آدمي بدهد. بعد از 14 قرن پیامبر اسلام از همه زیباتر است تمام ویژگی های ایشان مانند پیش سلام بودنش، نشستنش ، حرکاتش زيباست و هر کس می شنود به حضرت علاقه پیدا می کند. ادب کنندگان ما چه کسانی باید باشند؟ باید خدا ادب کننده ما باشد. ان الله اَدّبنی ( پیامبر می گوید که خداوند مرا ادب کرد). خدا همه بندگان را به شكل عام دوست دارد و بعد از آن، كساني را که مي دانند بايد چكار كنند، خدا براي آنها برنامه خاصي دارد؛ مانند مجلس امام حسين (ع) كه همه را راه مي دهند. وقتی که داخل شدید در میان آنها گلچین می کنند كساني را که جلسه را خراب نمی کنند و مودب می باشند و بعداً برای آنها برنامه خاص داشته باشیم. خدا همه را دعوت عمومی می کند، اگر بیایی خداوند برنامه دارد. مثل حوزه که اولش 300 نفرند و در آخر سال فقط 2 یا 3 نفر با استاد اخت می شوند همیشه با استاد می روند و او را دوست می دارند. خدا میگوید من شما را آفریدم که راه بدهم داخل بقیه راه با شما. پس حواسمان را جمع کنیم و حضرت امیر(ع) در خطبه 182 درباره امام عصر(عج) می فرمایند: قد لبس للحکمه جُنَّتها و اخذها بجمیع ادبها من الاقبال علیها او زره دانش را به تن کرده و با توجه و با تمامی آداب و با معرفت کامل آن را فرا گرفته است و باز در خطبه 34 نهج البلاغه می باشد که می فرمایند: یا ایها الناس اننی علیکم حقا و لکم علیه حقا فاما حقکم علَیّ فنصیحه لکم و توفیر فیءکم و تعلیمکم کی لا تجهلوا و تادیبکم کی ما تعلموا ای مردم البته من به گردن شما حق دارم و شما نیز به گردن من حقی دارید و اما حق شما بر من این است که خیرخواه شما باشم و هرجا که مسأله ای که پیش می آید خوبترین آن را برای شما انتخاب کنم حقوق مالی شما را توسعه بدهم و بتوانم به شما علم بیاموزم که نادان نمانید و شما را ادب کنم تا که بدانید چکار می کنید . 2-امام زمان و ادب این سخنان ویژگی های امام علی نیست بلکه ویژگی مقام امامت است و ما در امروز این حق را ما در رابطه با امام زمان داریم امام باید ادبمان کند پس چرا تادیبمان نمی کند از تو باید پرسید از من باید پرسید امام که اشتباه نمی کند. او که کارش را درست انجام می دهد و ما معتقدیم که امام معصوم است و بگو که ادب شدی یا نه ؟ پس امام وظیفه اش را انجام می دهد ولی جوابش این است که مشکل از ما است و ما می گفتیم که شیعه ایشان هستیم ولی انگار اینطور نیست. آقا می فرمایند ادب شما با من است نهج البلاغه خطبه 34. حضرت عیسی فرمود که من به اذن خدا مرده زنده می کنم اما من احمق نمی توانم درست کنم ایشان فرمودند که مرده زنده می کنند ولی احمق را نمی توانم ادب و آدم کنم. و تمام این وظایف بر گردن ماست ولی ما یاد گرفیتم که آن را به گردن دیگران بیاندازیم گاهی آن را گردن خدا می اندازیم و مي گوييم خدا نخواست، نه اینطور نیست تو بچگی هم اینطوری ادب شدیم وقتی که نمره می آوریم خودمان زحمت کشیدیم. بدانیم که امام عصر اشتباه نمی کند ان شاءالله بتوانیم خودمان را در معرض لطف خدا قرار دهیم و عالم عالم عجیبی است و می ترسم که این در و دیوار به آنجایی که باید برسند می رسند ولی من نرسم . ایشان اشعاری را که برای عارفه ای بود بیان کردند: به چمن صبح دم از گریه و زاری دلم لاله سوخته خون در دل و پا در گل ایشان فرمودندکه برادران و خواهران شغل و بچه و اموالتان شما را از خدا غافل نکند. کوچه و بازار شما را نخورد و از بین نبرد. در هرکس بزدم بی خود و لایعقل بود بعضی بی خود مقام دنیا می شوند بی خود دکانی می شوند برخی هم از همه چیز می گذرند.
نويسنده:فنا |
جمعه شانزدهم اسفند 1387
|
|
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|
|
تعریف ادب(1)
|
|
تعریف ادب(1) علما یک تعریفی از این اصطلاح دارند که در واقع می شود گفت قشنگ ترین تعریف در این زمینه است. نمونه آن مرحوم استاد علامه طباطبائی است که می فرمایند: حفظ حد و اندازه هر چیز و تجاوز نکردن از آن را ادب آن چیز می گویند که شبیه عدالت است و عدالت یعنی قرار دادن هر چیز در جای خود و شعار عدالت در جمهوری اسلامی ایران همین است که در روابطمان عدالت داشته باشیم. حق زنم را همانطور که هست باید ادا کنم؛ اگر کمتر یا بیشتر هم کنم آن ظلم است. مردم جامعه هم همین طور؛ اگر از چراغ قرمز رد شوند، تعدی به حق دیگران و آن هم ظلم است. ادب هم همین طور است یعنی همه چیز باید سرجای خودش باشد، به جا بخندی به جا حرف بزنی. سخنی از علامه طباطبایی در رابطه با ادب که واقعا تعریف بجا و کاملی است که این چنین می باشد: ادب هیئتی زیبا و پسندیده است که طبع و سلیقه چنین سزاوار میداند که هر عمل مشروعی بر مبنای آن هیئت واقع شود و معنای دیگر عبارت است از ظرافت و زیبایی و عمل . و عمل وقتی زیباست که اولا مشروع و ثانیا اختیاری باشد. یعنی اگر می خواهید با ادب باشید کارشما باید دو تا ویژگی داشته باشد. مخصوصا هفت عضو را باید بسیار مد نظر داشته باشیم، چون شیطان از این هفت کانال وارد می شود نمی دانم حج مشرف شده اید یا نه یکی از اعمال حج رمی جمرات است. یعنی ما میرویم و به جمره هفت سنگ می زنیم. جمره آنجايی است که شيطان آمده، هاجر، ابراهیم و اسماعیل را گول بزند. ما به هر کدام هفت سنگ می زنیم چون هفت عضو ما در معرض گناه است: چشم، دوتا گوش، زبان، شکم، دست، پا و فرج. همه ما در ادب پذیری یکسان نیستیم، بعضی از ما بعضی چیزها رو از پدر ها و مادرهامون داریم. وقتی می خواهیم خودمان رو تربیت کنیم یکسان نیستیم، ولی باید تمرین کنیم. یک راه کار برای تمرین: یکی از دوستان به یکی از بزرگان گفت که من از مهمان خوشم نمی آید. از اینکه کسی سر سفره من بنشیند ناراحت می شوم. ایشان فرمودند: تصور کن آن کسی که به مهمانی تو آمده است؛ رسول خدا(ص) است. این شخص هم یکی از امت این پیامبر است؛ اینگونه تصور کن تا پذیرایی کردن برایت آسان شود. نکته مهم : التفات بزرگان بسیار روی این مورد تاکید داشتند. التفات و توجه از دستورات بزرگانی چون آیه الله سید احمد کربلایی و علامه طباطبایی به شاگردانشان بود. غفلت در برابر التفات است. وقتی غفلت می آید کسی نمی تواند تو را از غفلت بیرون بیاورد. پس قبل از اینکه به غفلت دچار شوی توجه کن تا اینکه دچار آن نشوی. حدیثی از امام صادق علیه السلام از کتاب کافی: «إن اَجَّلتَ فی عُمرِک یَومَین، فَأجعَل أحدَهُما لِأَدَبِک لِتَستَعینَ بِه عَلی یَوم مَوتِک» اگر دو روز از عمرت باقی مانده است، یک روزش را ادب بیاموز تا (روز دوم) هنگام مرگ مودب زندگی کنی.
نويسنده:فنا |
یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387
|
|
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|
|
گزارشی ازکربلا
|
|
من از زيارت باغ شقايق آمده ام
نويسنده:فنا |
دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
|
|
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|